۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

محاصره تا به کی؟

محاصره تا به کی؟ 


به دیدار یکی از برادران مجاهدم به امداد رفته بودم که پزشک لیبرتی اجازه ورود نداد و گفت بیرون منتظر باشید... با دسته گل و شیرینی به عیادتش رفته بودم، مدتها بود او را ندیده بودم و برای دیدارش لحظه شماری می‌کردم شنیده بودم به سرطان مبتلا شده اما تا همین چند ماه پیش این را نفهیمده بودم این سنت مجاهدین بوده و هست که حتی بیماری و دردشان را برای این‌که همرزمانشان نگران نشوند به روی خود نمی‌آورند.
باری چه زیبا گفت شاعر که:
در وجود هر کس رازی است، داستانی... . که پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است...
و اینگونه ادامه می‌دهد که
گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست!
اما در دنیای مجاهدین این گاه تبدیل به یک سنت شده رسم وفا و ایثار
هنوز پشت درب اتاقش منتظر بودم که بی‌طاقت شدم و دوباره در زدم، مجدداً پزشک آمد و گفت خواهش می‌کنم چند دقیقه دیگر هم صبر کنید... . دوباره هجوم خاطرات علی بود که به سراغم آمد مجاهدی پر شور اهل خطه بندرعباس که با ابتلائات بسیاری هم مواجه بود که با همه آنها جانانه جنگیده بود منجمله بازگشت او به خانواده‌اش در ایران و خارج شدن از صفوف مبارزه، اما او به همه این تطمیع‌های ذلیلانه که چیزی جز خوش‌خدمتی به آخوندهای کثیف نبود، خط بطلان کشیده و هیهاتش را برای نبرد نهایی سر داده بود در این خاطرات بودم که دکتر از اتاق بیرون آمد و گفت: متأسفانه علی پر کشید و به جاودانه فروغها پیوست... ..
سرم داغ شد و احساس کردم چیزی نمی‌شنوم گفتم: یعنی پرواز کرد؟ پس چرا مرا در لحظات واپسین شریک این شام آخر نکردید دکتر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود مکث عمیقی که حکایت از دردی بود کرد! و بعد از تکرار همین سؤال من گفت: نمی‌خواستم شما لحظه جان دادن او را ببینید... لحظات سنگینی سراغم آمد... احساس کردم می‌توانستم در آخرین دقایق او را ببینم اما جان دادن یک مجاهد در برابر چشمانت آن هم در شرایط محاصره پزشکی بسیار جرأت می‌خواهد او می‌توانست زنده بماند، او می‌توانست در این مسیر قدری بیشتر بماند، می‌توانست مانند هزاران بیمار دیگر به بیمارستان تخصصی برود، می‌توانست جراحی شود، می‌توانست به خارج عراق منتقل شود، می‌توانست... ...
اما شرایط محاصره و زندانی که او و ما در آن محاصره هستیم این اجازه را به او نداد. او درد کشید و تحمل کرد بارها و بارها از مدتها قبل نماینده مجاهدان لیبرتی مستمراً خواهان انتقال بیمار به خارج از عراق بود. مشاور حقوقی لیبرتی نیز بار دیگر در نیمه ماه بهمن که حال بیمار رو به وخامت گذاشته بود خواستار تسریع در انتقال او برای معالجه شده بود. اما اسفا اسفا که گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن نبود. محاصره‌یی که محصول زد و بند یک توطئه کثیف غیرانسانی بود برای خاموش کردن آتش انقلاب اما این انقلاب در راه است
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر درد در جانم اوفتاد
این درد انتقام بود، انتقام خونهای به ناحق ریخته شده خون مهین افضلی، علی سالاری، علی اصغر شریفی و تقی عباسیان و سایر یاران صدیقمان.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر