۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

باراك اوباما رئيس جمهور امريكا درباره دستيابي رژيم ايران به هسته اي چه مي گويد؟

باراك اوباما رئيس جمهور امريكا درباره دستيابي  رژيم ايران به هسته اي در پيام هفتگي خود بار ديگر بر قطع همة مسيرهاي دستيابي رژيم آخوندي به سلاح هسته‌يي تأكيد  مي كند:
او در اين پيام كامل مي گويد كه چه چيزهايي از رژيم ايران سلب شده است و تاكيد مي كند كه همه مسيرهاي دستيابي رژيم ايران به هسته اي را بسته اند.
شما هم بخوانيد و ببينيد اين توافقي كه بين رژيم ايران و 5 بعلاوه يك حاصل شده است چه مي گويد: 

باراك اوباما رئيس‌جمهور آمريكا بار ديگر بر قطع همة مسيرهاي دستيابي رژيم آخوندي به سلاح هسته‌يي تأكيد كرد

اين توافق پلوتونيوم لازم براي توليد بمب را از (رژيم) ايران سلب مي‌كند. مسير (رژيم) ايران را به بمب با غني‌سازي اورانيوم مي‌بندد. (رژيم) ايران توافق كرده كه مواد لازم براي توليد بمب را ذخيره نخواهد كرد. علاوه بر اين، بازرسان بين‌المللي دسترسي بي‌سابقه‌يي به برنامة هسته‌يي (رژيم) ايران خواهند داشت، چون (رژيم) ايران با بازرسي‌هاي بيشتري از هر كشوري در جهان مواجه خواهد بود. اگر (رژيم) ايران تقلب كند، جهان خواهد فهميد. اگر ما موضوع مشكوكي را دريابيم، آن‌را بازرسي خواهيم كرد. لذا اين توافق براساس اعتماد بنا نشده، بلكه بر اساسي بازتأييد بي‌سابقه بنا شده است.

سی خرداد مرز استبداد و آزاد

سی خرداد مرز استبداد و آزادی

بیست و پنج سال از آغاز مقاومت سراسری در برابر خمینی و رژیم بازمانده از او می گذرد، بیست و پنج سال پر از تحول، پراز تلاطم انقلابی اکنون پیش روی ماست. وقتی به کارنامه موضعگیریهای مجاهدین طی 5/2سال پس از انقلاب ضد سلطنتی نگاه می کنیم، این امکان را پیدا می کنیم که حقانیت و درخشش آن موضعگیریها را بهتر لمس کنیم. موضعگیریهایی که خطوط اصولی کنونی به ویژه خطوط سه ساله اخیر که مجاهدین یکی از خطیرترین دورانهای حیات سیاسی خود را گذرانده اند، زائیده آن است.
واقعیت این است که در منطق پوزیتیویستی محض که نگرشهای غیرانقلابی و سیاستهای استمالت جویانه آنگونه به مسایل می نگرد، اصلا نبایستی مجاهدین تاکنون در صحنه سیاسی ایران باقی می ماندند. دلیلش روشن است؛ به خاطر سختی شرایطی که درآن به سر برده اند، به خاطر سرکوبی بی سابقه، به خاطر تفتیش عقاید و نسل کشی بی رحمانه ای که درمورد آنها اعمال شده، آنها قاعدتا نمی بایستی حتی چنین تإثیر گذاری سیاسی تعیین کننده یی می داشتند. چرا که حتی نامشان هم در ایران ممنوع بوده، ماهیت رابطه شان با کشورها و قدرتهای خارجی هم که امتیازی به آنها نمی داده وبه هیچ نیرو و کشور و قدرتی هم که وابسته نبوده اند و هیچ کمک خارجی هم دریافت نکرده اند . آنها جز حمایتِ معنوی و سیاسی نیروهای دموکراتیک و مردم سایر کشورها، نه تنها متحد خارجی دیگری نداشته اند. بلکه جریان وار موضوع تلاش جهت معامله و وجه المصالحه شدن برای نجات رژیم از سرنوشت مقدرش بوده اند!
پس راستی حقیقت چیست و چرا خط و سیاست مجاهدین در برابر رژیم خمینی از آغاز تاکنون راه را شکافته و بدون کمترین اعوجاج سیاسی و استراتژیک پیش رفته و امروز بیش از همیشه می درخشد؟!
چرا خط و استراتژی اصلاح رژیم خمینی و تغییر آن از درون و سیاست استمالت از این رژیم با همه حمایت بین المللی و مادی نیرومندی که داشته هر بار شکست خورده است؟!
حقیقتی که امروز از فراز ربع قرن مبارزه شورانگیز تاریخی و سیاسی مجاهدین می درخشد، این است که مجاهدین، تمامی شانسها و امکانهای تغییر و تحول و امیدهای اصلاح یا عقب نشاندن خمینی و رژیمش را درطول دوسال ونیم مبارزه سیاسی شان تجربه کردند.درخلال این تجربه که بهای گزافی از رنج و خون مجاهد خلق را به خود اختصاص داده، از سویی تمامی پتانسیلهای مفروض تغییر و تحول درونی رژیم به آزمایش عملی گذاشته شده و از سوی دیگر مجاهدین به شناختی خلل ناپذیر و عمیق نسبت به ماهیت، ساختار و ظرفیتهای متصور این رژیم ضد تاریخی رسیده اند؛ شناختی که مبنا و منشأ تحلیلها و موضعگیریهای محکم و استوار و بغایت اصولی آنان را تشکیل می دهد. و این سرمایه ایست که هیچ کس جز مجاهدین دراختیارنداشته و ندارد. به همین جهت برخی از ناظران و محققان بیطرف سیاسی (درخارج مجاهدین) که از روزهای انقلاب ضد سلطنتی شاهد رویارویی مجاهدین و رژیم خمینی بوده اند، از دوران مبارزه سیاسی مجاهدین با خمینی، به عنوان شاهکار بی نظیر سیاسی نام برده و عملیات سیاسی بسیار هوشیارانه و درعین حال انقلابی مجاهدین را بسا و بسا فراتر و پیچیده تر از عملیات نظامی بسیار چشمگیر آنها علیه رژیم ارزیابی کرده اند. واقعیت این است که 5/2 سال مبارزه سیاسی افشاگرانه مجاهدین و سرفصل پایانی آن یعنی 30 خرداد، سرمایه نفیس و زیر بنای تعیین کننده ای بود که بنای مقاومت استوار و ماندگار و خطوط بغایت اصولی و بی اعوجاج مجاهدین از آن بهره برده است.
در زیر، کرونولوژی کوتاهی را البته تنها با اکتفا به عناوین و سرخطهای اصلی، مرور می کنیم که مسیر رویدادها و موضعگیریهایی دوران 5/2 ساله تا سرفصل 30 خرداد را نشان می دهد. تردید نیست که درآئینه موضعگیریهای مجاهدین، واقعیت خطوط سازمان را هرچه روشنترو شفافتر خواهیم یافت.

نگاهی به موضعگیریهای مجاهدین طی 5/2سال پس از انقلاب ضدسلطنتی
 23 بهمن 57- اعلام موجودیت دفاتر جنبش ملی مجاهدین در سراسر کشور:مجاهدین در راستای گسترش پایگاه اجتماعی خود در فردای انقلاب ضدسلطنتی، «جنبش ملی مجاهدین» را به منزله ی«ارگان سیاسی» خود تأسیس کردند.شهید موسی خیابانی در باره خط و روش سیاسی مجاهدین بعد از سرنگونی شاه گفته بود: «با توجه به مجموعه شناختهایی که ما ازماهیت و بافت رژیم داشتیم و براساس ماهیت و هویت ویژه خودمان و موقعیت سازمان در فردای انقلاب، خط ما این بود که تا آن جا که ممکن و مقدور است ضمن یک حرکت و مبارزه مسالمت آمیز، سازمان، هدفها، آرمانها و برنامه های خود را به میان توده های مردم ببریم و پایگاه اجتماعیمان را در بین توده های مردم گسترش بدهیم، آگاهی سیاسی مردم را ارتقا داده و با گسترش و تحکیم موقعیت سازمان، اساسی ترین کمبودی که انقلاب داشت، یعنی فقدان یک سازمان انقلابی سراسری توده یی را برطرف نماییم »

4اسفند 57- سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران
- هیچ گونه تضییق نظامی و سیاسی برای انقلابیون اصیل و جان برکف که از قدیم می جنگیده اند نباید به وجود آید.
-محاکمات در دادگاههای علنی مردمی برگزار شود و نمایندگان اقشار مختلف مردم و عموم اقشار و طبقات و نیروهای مبارز و انقلابی در هر موردی شاهد و قاضی محاکمات باشند.
- انتصابهای مختلف نظامی و سیاسی و اداری به خصوص در حد کادرهای طراح و رهبری کننده با نظر شوراهای مردمی صورت گیرد.

14 اسفند 57- سخنرانی مسعود رجوی در احمدآباد برسر مزار مصدق
هدف ما از مبارزه، در نهایت استقرار هماهنگی و وحدت هر چه بیشتر در همه زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عقیدتی است. مبارزه فی نفسه هدف نیست. بلکه تکاپویی است برای راندن اختلافها و تضادها به سمت وحدت.
21 اسفند57- اطلاعیه مجاهدین در مورد مساله حجاب
هر موضعگیری خصمانه و تحمیل هر شکلی از حجاب بر زنان این میهن نامعقول و نامقبول است. انقلاب ما هیچ گونه تردید و انکاری را در آزادی کامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان نمی پذیرد

26 اسفند 57- نظر مجاهدین در باره مجازاتهای مجرمان عادی
صدور و اجرای احکام مجازاتی از قبیل اعدام و شلاق زدن وتحت عنوان جاری کردن حدود اسلام، روح قوانین جزایی اسلام را که جز از موضع رإفت و رحم و توبه عوامل و انگیزه های جرم به مجازات نمی نگرد خدشه دار ساخته و آن را قسی القلب و قشری جلوه می دهد.
27 اسفند 57- مجاهدین در دفاع از حقوق کردها
مجاهدین در اطلاعیه یی بر ضرورت دفاع از حقوق حقه هم میهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنها تإکید کردند و خواستار یک چاره جویی مردمی و انقلابی مناسب برای حل مسالمت آمیز آن شدند. مجاهدین هم چنین نسبت به رخدادهایی نظیر درگیریهای کردستان و گنبد  هشدار دادند.

 27 اسفند 57- نظر مجاهدین در باره رفراندم جمهوری اسلامی
در مورد سوال راجع به جمهوری اسلامی آیا می خواهیم دیگران را وادار کنیم که از ترس سلطنت، با اکراه و اجبار به جمهوری اسلامی رإی بدهند ؟ هیچ گونه انتخاب و قرارداد و عقدی که در آن اجبار روا شده و از ابراز تمایل و اراده آزاد افراد و گروههای انسانی به نحوی از انحاء ممانعت شده باشد، معتبر و اصیل نیست
27 اسفند 57- بیاینه انتظارات حداقل از جمهوری اسلامی
اعمال حق کامل حاکمیت ملی بر جمیع منابع ملی به ویژه نفت
احتراز از سرمایه گذاریهای کلان در صنایع فوق العاده پیچیده و پرهزینه[هسته یی] به نفع رشد صنایع متوسط داخلی
بنیانگذاری ارتش مردمی
تضمین کامل آزادی مطبوعات و احزاب و اجتماعات سیاسی با هر عقیده و مرام
تإمین کامل حقوق سیاسی و اجتماعی زنان
رفع ستم مضاعف از تمام شاخه ها و تنوعات قومی و ملی در همه استانهای کشور
17 خرداد 57- بیانیه مجاهدین در باره ضرورت تشکیل مجلس مؤسسان، برای تدوین قانون اساسی
یک مؤسسان واقعی با دعوت از نمایندگان گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی و قومی و نژادی مختلف مردم امکانپذیر است که اگر تشکیل چنین مجلسی به دلیل گسترش گروهها و اصناف سخت یا غیرممکن باشد، مؤسسان واقعی مردم را می توان از طریق شوراهای مردمی جامه عمل پوشاند و درصور تیکه از این طریق هم برپاکردن شوراها عملی نباشد، تنها راه بالنسبه عادلانه تری که باقی می ماند، انتخابات عمومی سراسری است.
31 تیر 58- بیانیه شرکت در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی
برای این که در میان انبوه آن چه به نام اسلام و قران عرضه می شود. تا حق را از باطل و انقلاب را از ضدانقلاب مشخص کنیم. تا توده های مردم و قشرهای جوان و بالنده با حقیقت اسلام هر چه بیشتر آشنا شوند. به خاطر اعتقاد به اصالت آزادی انقلابی، که در روند تکامل فرد و اجتماع، ایجاب می کند که برای احراز آن هر فرصتی را مغتنم بشماریم.

10 مرداد 58- کنفرانس مطبوعاتی مجاهدین در تهران
مسعود رجوی و موسی خیابانی در یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت مجاهدین در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی و مواضع مجاهدین را در این باره اعلام کردند. روزنامه کیهان به نقل از مسعود رجوی نوشت، ما پیش نویس قانون اساسی را نقد می کنیم. ما خواستار آزادی کامل احزاب، مطبوعات و اجتماعات و محافظت از آنها در مقابل چماقداران هستیم. اگر بخواهیم به اسلام عمل کنیم، شکل حکومت و دولت در اسلام شورایی است. برابری کامل زن و مرد در تمام زمینه های سیاسی و اجتماعی باید تصریح شود. و (سایرحقوق و خواسته های اساسی یک به یک ذکر شده است).
23مهر 58- موضعگیری مجاهدین در باره مسایل کردستان
مساله کردستان هیچ راه حل قهرآمیز ندارد. راه حل انقلابی و مردمی آن اساسا در به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و اداره امور داخلی آنها در چارچوب خدشه ناپذیر تمامیت ارضی ایران خلاصه می شود.
30 مهر 58- موضع مجاهدین در برابر ولایت فقیه
نشریه مجاهد شماره 7 در سرمقاله اش با عنوان «روحانیت شیعه بر سر دوراهی تاریخی» نوشت: «اگر روحانیت امروز به مسئولیت تاریخی خود عمل نکند از صحنه تاریخ محو می شود....در اسلام واقعی و ضدطبقاتی:
اولا: قشر خاصی به نام کاهن یا موبد یا احبار و رهبان وجود ندارد. ثانیا: فقیه به معنای واقعی و قرانی زمین تا آسمان با آن چه امروز در نظر عوام است و عموما از روی لباسش شناخته می شود تفاوت دارد ثالثا: در اسلام واقعی بین ولایت و حکومت و به عبارت دیگر بین رهبری و شکل اداره امور کشور(که قطعا شورایی است)تفاوت وجود دارد. باید دید از آن چه در عمل از این اصل(ولایت فقیه) بیرون می آید استبداد تراوش می کند یا آزادی؟ موافقین ولایت فقیه از حرفشان چیزی بیشتر از حاکمیت سیاسی روحانیون بیرون نخواهد آمد...»
23آبان 58- هشدار به مجلس خبرگان قانون اساسی
مجاهدین در یک تلگرام فوری به مجلس خبرگان اعلام کردند، درصور تیکه موارد زیر به عنوان حداقلهای انتظارات مردمی و انقلابی از انقلاب ضدسلطنتی در قانون اساسی مراعات نشود، به چنان قانونی رإی نخواهند داد.
تصریح بر حاکمیت مردم از طریق یک مجلس واحد و قانون واحد
اداره و تصدی تمام امور کشور از طریق شوراهای واقعی
اعاده حقوق ملیتها و اقوام مبنی بر تعیین سرنوشت و اداره تمام امور داخلی شان در چارچوب تمامیت ارضی کشور
تضمین آزادی همه احزاب و گروهها تا مرز قیام مسلحانه
 محدود نمودن حقوق مالکیت و تصرف به چارچوب قرانی «کار»
منوط نمودن بهره وری از زمین و محصول به کسی که روی آن کار کرده است
اول آذر 58- مجاهدین و قانون اساسی رژیم
مجاهدین اعلام کردند به خاطر فقدان حداقل خواستهای سیاسی و آرمانی مجاهدین در قانون اساسی مصوب خبرگان، در رفراندم قانون اساسی شرکت نمی کنند.
15 دی58 -شرکت مجاهدین در انتخابات ریاست جمهوری
با اعلام نامزدی مسعود رجوی در انتخابات ریاست جمهوری، در فاصله بسیار کوتاهی، احزاب، سازمانها و گروهها و شخصیتهای مترقی، اقلیتهای قومی و مذهبی، حمایت خود را از کاندیداتوری و برنامه اعلام شده او ابراز کردند، گذشته از احزاب و سازمانهای مختلف سیاسی اعم از سراسری و منطقه یی و اقلیتهای مذهبی، دهها انجمن و کانون معلمان، بیش از 80انجمن و کانون دانشجویی، بیش از 150کانون و تشکل کارگری، صدها انجمن دانش آموزی، صدها شورا و انجمن محلی، 500تن از اعضای هیأت علمی دانشگاههای ایران، صدها تن از اساتید دانشگاهها و مدارس عالی کشور و از کاندیداتوری و برنامه اعلام شده مسعود رجوی حمایت کردند.
20 دی 58- آزادی فلسفه انقلاب
مسعود رجوی در سخنرانی انتخاباتیش در دانشگاه تهران گفت: «مسأله ما بردن و برنده شدن در انتخابات نیست. بلکه تجمع امروز ما اساساً یادآوری و تذکار فلسفه انقلاب، یعنی آزادی است. و کیست که نداند فلسفه هر انقلاب راستین در هر کجای جهان و به ویژه انقلابی که تحت رأیت اسلام برانگیخته می شود در یک کلام باز هم آزادی است. همان کلمه یی که تمام رسولان و مصلحین، تمام انقلابیون بزرگ و شهیدان و همه اسیران با آن شروع کردند و با آن به پایان رساندند.

29 دی 58- برنده و بازنده در بوته آزمایش
 خمینی در مقابل استقبال وسیع از کاندیداتوری مسعود رجوی مجبور شد تمام تعارفها را کنار بزند. به رغم آن که قول داده بود اصلاً در این انتخابات دخالتی نکند و به انتخاب مردم احترام بگذارد، شخصاً دخالت کرد و فتوای حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری را صادر نمود. مجاهدین با افشای اقدامهای نزدیکان خمینی و مسیری که برای این کاندیداتوری طی کرده بودند، از شرکت در انتخابات اعلام انصراف کردند. مسعود رجوی در پیامی خطاب به مردم گفت: از فردفرد شما تمنّای حداکثر بردباری و خویشتنداری دارم.

 10 بهمن 58- آینده انقلاب
مسعود رجوی، در روز 10بهمن1358، در دانشگاه تهران تحت عنوان «آینده انقلاب» سخنرانی کرد. خمینی و دیگر سران رژیم ازجمله رفسنجانی در مباحث خصوصی خود گفته بودند هر چه مجاهدین را آزار و اذیت کنیم پاسخی جز مسالمت نخواهند داد. مسعود رجوی آخوندها رااز ادامه حملاتشان علیه آزادیهای مردم بر حذر داشت و با تکیه بر صبر و بردباری مجاهدین در مقابل حملات چماقداران و انضباط تشکیلاتی صفوف مجاهدین خاطرنشان کرد:«وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله جواب بدهیم».
دوم اسفند 58 - شرکت درانتخابات مجلس شورای ملی
درحالی که یک سال از انقلاب ضدسلطنتی می گذشت، مجاهدین باز هم به منظور استفاده از

آخرین قطرات آزادی با تمام قوا در انتخابات شرکت کردند. در آن شرایط، انتخابات مجلس شورای ملی پس از انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات ریاست جمهوری، آخرین تجربه برای ادامه یک زندگی مسالمت آمیز سیاسی محسوب می شد.

نیمه اسفند 58- افشای رژیم ارتجاعی در سراسر ایران
در جریان مبارزات انتخاباتی مجلس، مجاهدین در شهرهای تبریز و رشت میتینگهای بزرگی برپا کردند که در هر یک از آنها صدها هزارنفراز مردم شرکت داشتند. این میتینگها ابعاد حمایت مردمی مجاهدین را آشکار کرد خمینی و سران رژیم از پیش در هراس از راه یافتن مجاهدین به مجلس، انتخابات را دو مرحله یی کردند
5فروردین 59 - افشای تلاش رژیم برای قهر
مجاهدین به منظور جلوگیری از ایجاد تشنجها و درگیریهای بیشتر در فاصله بین مرحله اول و دوم انتخابات مجلس، مقدمه چینی هایی را که در جریان انتخابات برای به قهرکشاندن فضای سیاسی صورت می گرفت، افشاکردند.
6فروردین 59- غیرمسلح شدن مراکز سیاسی مجاهدین
مجاهدین بار دیگر به بالاترین مسئولان اجرایی کشور هشدار دادند که دستهای مشخصی بر سر آنند که « با فتنه جویی و ایجاد درگیری و آشوب و هرج و مرج و رواج دادن واکنشهای خشونت بار افق سیاسی مسالمت آمیز کشور را تیره و تار کننده و با همه گیر نمودن فضای خشونت به مقاصد خود دست یابند»، مجاهدین تمام مراکز خود را غیرمسلح اعلام کردند
18 فروردین 59- پیشگام جلوگیری از جنگ خارجی
مجاهدین در باره افرایش تنشهای سیاسی بین رژیمهای ایران و عراق بر سر ادعاهای ارضی بین دو دولت اعلام کردند که ملاک حسن نیت و انقلابی بودن و مردمی بودن هر رژیمی در آن است که به جای زنده کردن زخمهای استعماری و دعاوی کاذب مالکانه به بنای چنان نظام سیاسی و اجتماعی عادلانه و دموکراتیکی بپردازد که برای همه خلقهای در زنجیر سرمشق انصاف و برادری باشد.
19 فروردین 59- افشای ترفند بحث آزاد
درحالی که باندهای ارتجاعی دست آموز بهشتی تبلیغ بحث آزاد می کردند و مجاهدین را به مناظره در باره مسایل ایدئولوژیک فرا می خواندند، مجاهدین در اطلاعیه یی افشا کردند که آخوندها با شعار بحث آزاد منظوری جز«پنهان کردن چماق و پیچاندن آن در زرورق بحث آزاد» ندارند

28فروردین59- هجوم خمینی به دانشگاهها
کلاسهای هفتگی مسعود رجوی در دانشگاه صنعتی شریف تهران به میعادگاه 10 هزار نفر از جوانان و دانشجویان مبارز ایران تبدیل شده بود و خمینی که توان تحمل چنین استقبالی از مجاهدین را در دانشگاهها نداشت کمر به تعطیل دانشگاهها بست. مجاهدین با افشای اسنادی توطئه چینیهای خمینی و بهشتی و دیگر سران رژیم، برای ایجاد اغتشاش، آشوب و به تعطیل کشاندن دانشگاهها را افشا کردند.

4اردیبهشت 59- دعوت به آرامش
درحالی که طی اولین ماه سال، در اثر 80 حمله وحشیانه عوامل خمینی به محلهای تجمع مجاهدین و مراکزشان، چند تن به شهادت رسیده و بیش از 100 تن زخمی شده و صدها تن دیگر در زندانها به سر می بردند. مجاهدین در اطلاعیه یی خطاب به تمام نیروهای سیاسی، به ویژه هوادارانشان، به حفظ آرامش فراخواندند و هر گونه اقدام هرج و مرج طلبانه را محکوم نمودند.
11 اردیبهشت 59- افشای تروریسم دولتی
خمینی و همدستانش که در تلاش برای به انفجار کشاندن فضای سیاسی و امکان فعالیتهای دموکراتیک در مقابل مجاهدین و بردباری آنها هر روز شکست تازه یی متحمل می شدند، تلاش کردند با اقدام به ترور رهبری مجاهدین راه خود را برای تحکیم سلطه ارتجاعیشان هموار کنند.. آنها بدین منظور، مراسم مجاهدین در روز 11 اردیبهشت به مناسبت روزجهانی کارگر را که درترمینال خزانه تهران برگزار می شد انتخاب کردند تا توطئه شوم خود را توسط صدها لومپن و چاقوکش اجیر شده توسط حزب جمهوری اسلامی که آشکارا توسط پاسداران کمیته و سپاه حمایت می شدند، به اجرا درآورند. اما هشیاری واحد های حفاظتی مجاهدین تو طئه ترور مسعود را ناکام گذاشت.

22خرداد 59- چه باید کرد؟(میتینگ بزرگ امجدیه)
صدها هزار نفر از مردم تهران که در ورزشگاه امجدیه تجمع کرده بودند، درحالی که

پاسداران رژیم با رگبارهای گلوله و پرتاب گاز اشک آور در صدد برهم زدن این مراسم بودند، با پایداری و مقاومت شگفت انگیزی تلاشهای چماقداران را به شکست کشاندند و سخنرانی مسعود رجوی برگزار شد.
 مسعود رجوی در این سخنرانی تاریخی که یک اتمام حجت سیاسی با خمینی و همدستانش محسوب می شد، نقش هدایت کننده خمینی و سایر سران رژیم را در حمله به آزادیهای مردم با مکانیسم چماقداری افشا کرد و در مورد تلاش برای بستن همه راههای مبارزه مسالمت آمیز سیاسی هشدار داد.

31خرداد59- افشای نقش سران رژیم در چماقداری
پس از میتینگ امجدیه، محکومیت چماقداری به مساله سیاسی و اجتماعی روز کشور تبدیل شد و تلویزیون رژیم به ناگزیر برنامه هایی را به بحث در باره علل و عوامل این پدیده اختصاص داد. مجاهدین اسنادی از جمله به صورت نوارهای سخنان حسن آیت، یکی از سردمداران حزب «جمهوری اسلامی» را افشا کردند که
 توطئه این حزب برای تعطیل دانشگاهها و در واقع نقشه خود خمینی برای حذف جناح مغلوب درون حاکمیت را بر ملا می کرد.
  
4 تیرماه - آشکار شدن نقش شخص خمینی
در این روز یعنی کمتر از دو هفته پس از میتینگ بزرگ امجدیه و کمتر از یک هفته پس از افشای نقش سران رژیم در چماقداریها و سرکوبگریها، خمینی خود به صحنه آمد و آّشکار کرد که در پشت تمام آزادی کشیهای پس از انقلاب خود او قرار دارد. اکنون دیگر هیولای ارتجاع یا باید شکست را می پذیرفت و در مقابل حقوق مردم عقب نشینی می کرد یا از پس پرده بیرون می آمد و چهره واقعیش را به نمایش می گذاشت.خمینی این یکی را انتخاب کرد. او درسخنرانی که تماما علیه مجاهدین بود با دستپاچگی و دروغپردازیهای وقیحانه یی، مجاهدین را دشمن اصلی و منافق بدتراز کافر اعلام کرد و تلویحا حکم مباح بودن جان و مال و نوامیس آنان را صادر نمود وجبهه جدیدی برای سرکوبی و کشتار خونین گشود.
اما مجاهدین که تا این تاریخ با هوشیاری تمام راه شقه کردن حاکمیت ارتجاع و استفاده از تضادهای درون رژیم را به خوبی پیموده بودند در این نقطه نیز برای ناکام گذاشتن خمینی، ستادها و مراکز علنی خود را که هر لحظه می توانست مورد هجوم عوامل چماقدار خمینی قرار گیرد تعطیل اعلام کردند و برای افشای سخنان خمینی و عمل کردهای او به میان مردم رفتند.
 
17شهریور 59- شکاف در ا ردوی ارتجاع
موضعگیریهای هشیارانه مجاهدین از آغاز انقلاب و افشاگریهایشان در باره عملکرد ارتجاع، به شکاف در درون ارتجاع حاکم بالغ شد و تشدید تضادهای درونی رژیم در جریان مراسم یادبود شهیدان 17 شهریور در میدان ژاله به اوج خود رسید و سران حزب جمهوری اسلامی(بهشتی، رفسنجانی و باهنر) به تلویزیون آمدند و آشکارا تشدید تضادهای درونی رژیم و سخنان رییس جمهور وقت رژیم علیه باند حاکم را ناشی از عملکرد و سیاست مجاهدین و تإثیر آنها در درون رژیم دانستند.
   
31شهریور 59- جنگ با عراق، موهبتی برای خمینی
در فاصله بهار تا پایان تابستان 59، مجاهدین بارها در باره تشدید تضادها و اختلافها و بروز درگیریهای مرزی با عراق هشدار دادند و خواستار راه حلهای مسالمت آمیز برای این مساله شدند. این در حالی بود که آتش افروزی پیش از آن شروع شده بود. روزنامه «جمهوری اسلامی» در 18شهریور59( 12 روز قبل از شروع جنگ) نوشت: «به فرمان فرمانده کل قوا نیروهای انقلاب آمادگی خود را برای تصرف عراق با پشتیبانی مسلمین اعلام کردند»
 
7 آبان 59- کلمه ممنوعه«مجاهد»
در هفتم و یازدهم آبان1359، دادستانی خمینی، در ضدیت با مجاهدین و با سوء استفاده از شرایط جنگی، انتشار نشریات و اعلامیه های مجاهدین و هوادارانشان را به کلی ممنوع اعلام کرد.
دو روز بعد در تاریخ 13آبان، 28تن از مجاهدین را که در سنگرهای جنوب کشور مشغول جنگ در برابر تجاوز قوای عراقی بودند، دستگیر کردندو به این تربیب آمار زندانیان مجاهد در زندان اهواز در تاریخ 18آبان به تن رسید.
  
25آبان 59- حکم دستگیری رهبران مجاهدین

همدستان خمینی پس از یک محاکمه فرمایشی با سوء استفاده از شرایط جنگی کشور، محمدرضا سعادتی را به سال زندان محکوم کرده و هم زمان حکم احضار و دستگیری مسعود رجوی و موسی خیابانی را صادر نمودند. مجاهدین اما بی اعتنا به این حکمها، انتشار نشریه مجاهد را از هفته اول آذر59 از سرگرفتند.
سعادتی زندانی دو نظام
5 آذر 59- دادخواهی از مردم ایران
آمار زندانیان مجاهد در نیمه آذر به تن رسیده بود. نشریه مجاهد به انتشار یک سلسله گزارش مستند، از عملکرد و ماهیت رژیم خمینی پرداخت و افشای شکنجه های رأیج در مراکز و زندانهای رژیم را آغاز نمود
بهمن ماه 59 - مرزبندی جنبش و ضدجنبش
نشریه مجاهد به مناسبت دومین سالگرد انقلاب مصاحبه هایی درباره سیاستها و نیروهای سیاسی، با مسعود رجوی انجام داد که در واقع مهمترین دستاورد تئوریک سیاسی جنبش ضدارتجاعی در دوران دو سال و نیمه مبارزه سیاسی است. مسعود در فرازهایی از این مصاحبه به تشریح مبانی تحلیلی و استراتژیک مجاهدین در برابر حاکمیت ارتجاع خمینی پرداخت و از جمله گفته بود: معیار مشروعیت و ترقیخواهی رژیم در رابطه اش با انقلابیون و از جمله مجاهدین خلاصه می شود. این یک مسأله سیاسی و مربوط به مسأله اساسی انقلاب، یعنی کیفیت و رابطه قدرت حاکمه سیاسی با سایر نیروها و طبقات خلق است.
14اسفند59- شقه در رأس رژیم
مراسم بزرگداشت مصدق در دانشگاه تهران با نقش فعالی که هواداران مجاهدین در افشای چماقداران ایفا کردند، ضربه سیاسی سنگینی به خمینی و همدستانش وارد نمود. این مراسم در روند تشدید تضادهای درونی رژیم، یک نقطه عطف بود. بنی صدر که در آن هنگام رییس جمهور رژیم بود، به افشای چماقداران پرداخت. تضادهای درون رژیم به شدت اوج گرفت.

بهار سال 1360- چشم انداز خونین و توفانی!
تا پایان سال59، بسیاری از شهرهای میهن با خون مجاهدین و هوادرانشان گلگون شده بود. از آغاز بهار 60 حمله ها و کشتار مجاهدین شدت گرفت و هر روز حادثه و حمله تازه یی علیه مجاهدین صورت می گرفت.
اما مجاهدین در برابر همه تهاجمات ارتجاعی خمینی و ایادیش با خویشتن داری شگفت انگیزی از مقابله به مثل خودداری می کردند و زمان تعیین تکلیف قطعی و نهایی با رژیم خمینی را باز هم عقب می انداختند. ظرف دوماه اول سال بیش از 10 تن
 از هواداران مجاهدین در اثر حمله های چماقداران به شهادت رسیدند.

7 اردیبهشت1360- تظاهرات عظیم مادران علیه سرکوبی مجاهدین
در این روز به نشانه ی اعتراض به حملاتی که از آغاز سال شدت گرفته بود و به ویژه زنان و دختران هوادار مجاهدین را هدف حملاتش قرار داده بود، انجمنهای مادران و زنان هوادار مجاهدین بدون اعلام علنی دست به راهپیمایی زدند. شرکت 200هزار نفر از مردم تهران در این تظاهرات، آن هم بدون اطلاع قبلی، رژیم خمینی و پاسداران ارتجاع را غافلگیر و وحشتزده کرد. این تظاهرات هم دو شهید و صدها مجروح و اسیر برجای گذاشت.
  
12اردیبهشت1360- نامه سرگشاده مجاهدین به خمینی و التزام به قانون اساسی
مجاهدین در نامه سرگشاده یی به خمینی، اعلام کردند که «اگرچه به قانون اساسی رأی نداده ایم. اما به شرط این که همین قانون نیز عملاًً اجرا شود، بدان ملتزم هستیم». مجاهدین تأکید کردند که: «تا وقتی راههای مسالمت آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً مسدود نشده باشد و به اصطلاح حجت تمام نشده است، از عکس العملهای خشونت بار و قهرآمیز» پرهیز می کنند.
هم چنین پیشنهاد کردند که «برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایات و اثبات حرفهایشان «بدون هیچ گونه تظاهر و در نهایت آرامش» به همراه کلیه همدردانشان در تهران به نزد خمینی بروند.
  20اردیبهشت1360- خمینی مجاهدین را به جنگ یا تسلیم فرا می خوا ند: خمینی ضمن سخیف گوئیهایی علیه مردم و نیروهای انقلابی به خاطر مصادره سلاحهای ارتش شاه درروزهای انقلاب، مجاهدین را آشکارا به «جنگ یا تسلیم» فرا خواند و حزب توده را مثال زد که «اگر چه انحرافی است اما هم آزاد است و هم نشریه دارد».
 25اردیبهشت1360- آخرین نامه اتمام حجت مجاهدین به رژیم خمینی
 مجاهدین در پاسخ به موضعگیری خمینی و اتهامهای او، نامه سرگشاده مفصلی خطاب به بنی صدر رییس جمهور وقت رژیم منتشرکردند و شرایط آمادگی خود را برای خلع سلاح تعیین کردند. «سلاح برای یک انقلابی اگر چه مهم است، ولی ”همه چیز” نیست. سرچشمه تاریخی پیروزی اساساً در عشق به بهروزی خلقهای تحت ستم و در فداکردن هر چه بیشتر خود در مسیر خدا و خلق نهفته است».
مجاهدین تأکید کردند که مشروط بر این که وی به عنوان «عالیترین مقام رسمی و مسئول اجرای قانون اساسی» بتواند اجرای قانون را به طور عملی تضمین نماید، حاضرند سلاحهای خود را تسلیم کنند
خردادماه 1360- شمارش معکوس!
حلقه محاصره رژیم و شخص خمینی به دور نیروهای مردمی هر روز تنگتر می شد. اما مجاهدین هم بر سر اصولشان کوتاه نمی آمدند و هم بر سر خط سیاسی برای اتمام حجت تاریخی و سیاسی و اجتماعی با رژیم تا به آخر وفادار بودند و از پا نمی نشستند.
مسعود رجوی رهبر مقاومت دراین باره می گوید: «تا آن جا که به ما مربوط بود بعد از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، هرگز خواهان قهر، درگیری و مقابله خونین و مسلحانه نبودیم و از آن استقبال نمی کردیم. اما وقتی که خمینی روزنامه ها را بست، احزاب را تعطیل کرد و سرکوب را در گسترده ترین نوعش، تحت عنوان حزب اللهی یا نهادهای به اصطلاح انقلاب برقرار کرد، مدتی مستمراً اتمام حجت می کردیم. از مجلس ملی خبری نبود، احزاب سرکوب شده، روزنامه ها دهان دوخته، چماق تکفیر و انواع و اقسام چماقها نیز تحت نام مذهب، بر سر مردممان می بارید. دو سال و چند ماه بعد از حاکمیت ارتجاع، یعنی در 30خرداد 1360 درحالی که همه راههای مسالمت را درنوردیده بودیم، این خمینی بود که ما را در معرض یک انتخاب بزرگ و تاریخی قرار داد. ” این جا بود که ما باید انتخاب می کردیم. یا ننگ تسلیم را می پذیرفتیم و یا شرف مقاومت را. و خوشبختانه که شرفمان را حفظ کردیم.
  
غیر ممکن، ممکن می شود !
از صبح 30خرداد درحالی که تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا

نمی شناخت و در هر پارک یا کوچه و خیابان و خانه یی گروه گروه آماده می شد، مرکز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ چیز خارج از کنترل، خودبه خودی رها نشود.
آری فرماندهان و مسئولان مجاهدین در این روز واقعاًً یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفریدند. تظاهرکنندگان به هزار تن بالغ می شدند، غیرممکن، ممکن شده بود .
به این ترتیب بعدازظهر روز 30خرداد تظاهرات مسالمت آمیز نیم میلیونی مردم تهران به دعوت و پیشتازی و راهگشایی مجاهدین محقق می شود.
آن روز که رادیوی ارتجاع پرده را از روی همه چماقداریها و تاخت و تازها کنار می زند و به صراحت خطاب به پاسداران می گوید و کرارا تکرار می کند که به اذن امام به روی مردم رگبار باز کنید. پاسداران تظاهرات مسالمت آمیز را به خون می کشند.
بعد از ظهر30 خرداد 1360 خمینی به طور تاریخی در مقابل مسعودرجوی شکست می خورد و تمام می شود. از این پس مبارزه قهرآمیزانقلابی مجاهدین و همه موضعگیریهای آنها در منتهای مشروعیت و در منتهای مقبولیت مردمی شکل می گیرد و پیش می رود. کارنامه درخشان دو و نیم ساله مبارزه سیاسی مجاهدین، این حقیقت تابناک را مجسم می کند، در صدر همه حماسه هایی که مجاهدین در میدان نبرد نظامی می آفرینند، بایستی به شاهکار و هنر تاریخی مسعود رجوی در این مبارزه سیاسی آفرین گفت. چرا که در پیکار با دجال پیری که مشروعیت یک انقلاب عظیم با آن استقبال توده یی را حمل می کرد و علاوه بر آن بر دجالیت مذهبی و موقعیت مرجع تقلید تکیه زده بود و این همه مکار و هشیار بود، سرانجام پیروز شد و این خمینی بود که با سر به زمین خورد.

آغاز اعدامهای جنون آسا
از شبانگاه 30خرداد، اعدامهای جنون آسای مجاهدین و هم چنین دستگیریهای گسترده هر کس که کمترین ارتباطی با مجاهدین داشته، در سراسر کشور آغاز می شود. ماشین کشتار به دستور دژخیم خون آشام جماران در اوین به کار می افتد و خون پاکترین و آگاهترین فرزندان میهن را بی دریغ و با شتاب و شقاوتی شگفت انگیز بر زمین می ریزد.

روز 31 خرداد، روزنامه های رسمی رژیم عکس گروهی از دختران نوجوان مجاهد را که دژخیمان خمینی آنها را با قساوت تمام تیرباران کرده اند به منظور احراز هویت چاپ می کنند و با وقاحت ویژه جلادان از پدرو مادرهای آنان خواسته می شودکه برای شناسایی و تحویلگیری
  فرزندانشان به اوین مراجعه کنند. شهید مقدس کاظم افجه ای و شاهدانی دیگر از صحنه های اعدام دراوین نقل کردند که: «دختران خردسال مجاهد، در لحظه تیرباران، جملگی با مشت گره کرده فریاد می زدند: «مرگ بر خمینی»، «زنده باد آزادی».
  
نعره جلادان و حاکمان ضد شرع خمینی
آخوند جنایتکار محمدی گیلانی حاکم ضد شرع منصوب شده توسط خمینی نعره می کشید که:
«محارب بعد از دستگیر شدن توبه اش پذیرفته نمی شود، کیفر همان کیفری است که قرآن
(بخوانید فتوای خمینی) بیان می کند، کشتن به شدیدترین وجه، حلق آویز کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود. اسلام (نام مستعار خمینی) اجازه می دهد که اینها را که در خیابان تظاهرات مسلحانه می کنند، دستگیر شوند و در کنار دیوار همان جا آنها را گلوله بزنند. از نظر اصول فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند، برای این که محارب بودند اسلام(!) اجازه نمی دهد که بدن مجروح این گونه افراد باغی به بیمارستان برده شود بلکه باید تمام کشته شوند»
آخوند جنایتکار موسوی تبریزی، دادستان کل ضدانقلابی وقت خمینی می گوید:
«اینها محاکمه شان توی خیابان است. کشتن اینها واجب است نه جایز  هر کس در برابر این نظام و امام عادل مسلمین(!) (منظورش خمینی است) بایستد، کشتن او واجب است. اسیرش را باید کشت و زخمیش را زخمی تر کرد که کشته شود
رفسنجانی جنایتکار که آن زمان رئیس مجلس ضدخلقی رژیم بود، به حکام ضد شرع چنین خط می دهد:
«برطبق فرامین الهی(!) حکم بر اینها لازم الاجراست: 1ـ کشته شوند 2ـ به دار کشیده شوند 3ـ دست و پایشان قطع شود 4ـ اینها از جامعه جدا شوندرفسنجانی تأسف می خورد که چرا قبلاً کشتار را راه نینداخته و می گوید: اگر آن روز منظورم اوایل انقلاب است، 200نفر از اینها را می گرفتیم و اعدامشان می کردیم، امروز این قدر نمی شد.»
بهای آزادی
به این ترتیب با سرکوب خونین تظاهرات 30 خرداد و شروع عصر اعدامهای وحشیانه، خمینی ضدبشر آخرین ذرات آزادی را نابود کرد. آن چنان که از فردای 30خرداد به زبان دیگری می بایست با او سخن گفت. این زبان مقاومت انقلابی مسلحانه است، که از فردای 30 خرداد مشروع و ضروری گردید. اگر وارد مبارزه قهرآمیز نمی شدیم، به جای موج مقاومت و سرسختی بیشتر، شاهد موج ندامت و خیانت بودیم. ”ندامت و خیانتهایی که دیگر نه جنبه فردی  بلکه جنبه خطی و سیستماتیک نیز در آنها کاملاًً چشمگیر می بود”.
مجاهدین هم چنان که طی دوسال و نیم فعالیت سیاسی و افشاگرانه تا منتهای توان برای ایجاد یک زندگی مسالمت آمیز تلاش کردند و به رغم دادن بیش از 70 شهید و هزاران مجروح، باگذشتن از حق مشروع دفاع از خود و شلیک نکردن حتی یک گلوله, وفاداری خودشان را به آزادی به اثبات رساندند، این بارهم وقتی با ضرورت مقاومت انقلابی و خونین مواجه شدند در پذیرش مسئولیت آن با فدای همه چیزشان لحظه یی تردید نکردند. میدانهای رزم را یکی پس از دیگری تجربه کردند و بهای آزادی و وفاداری به خلق را با سنگین ترین قیمت ممکن پرداختند. تا مقاومت انقلابی به عالیترین ثمره خود که ارتش آزادیبخش ملی ایران است بالغ گردید.
 ارتشی انقلابی، با اقتدار، پیشرفته و آهنین عزم که از قضا در 30خرداد1366 به فرمان رهبر مقاومت تأسیس شد. ارتشی که رزم آورانش رشیدترین و پاکبازترین فرزندان ایران زمینند و سوگند خورده اند تا سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی و رساندن مهر تابان آزادی به ایران زمین از پای ننشینند.

مسعود رجوی، کاندیدای نسل انقلاب

مسعود رجوی، کاندیدای نسل انقلاب

رویارویی سیاسی مجاهدین با رژیم خمینی در دو سال و نیم اول حاکمیت این رژیم، فرازهای بسیاری داشته است. یکی ازحساسترین و مهمترین فرازهای آن، کاندیداتوری مسعود رجوی در اولین انتخابات ریاست جمهوری- پس از انقلاب 22 بهمن- است؛ سناریویی که می توانست درصورت موفقیت، صورت مسأله ایران را عوض کند. . روز15 دیماه سال 1358، مجاهدین آقای مسعود رجوی را به عنوان کاندیدای نسل انقلاب برای انتخابات ریاست جمهوری ایران معرفی کردند.این رویکرد، منشأ بسیاری فعل و انفعالات در صحنه سیاسی ایران شد و مجاهدین و نیروهای دموکرات حامی آنان را یک گام بزرگ به پیش برد و رژیم خمینی را در سطح توده های گسترده مردم رسوا و منزوی ساخت.
یکی از هدفهای مهم مجاهدین و رهبری آنها دراین رویکرد، هویت دادن به وحدت نیروهای آزادیخواه و شکل دادن جبهه ضد ارتجاع بود، تا بتواند در مقابل نیروی عظیمی که خمینی با دجالیت گرد آورده و شیوه زورمداری و چماقداری را درپیش گرفته بود، مقاومت کند.
با معرفی مسعود رجوی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، کلیه نیروهای مترقی، غالب اقلیتهای قومی و مذهبی ایران، بسیاری از زنان و جوانان و نیروهای آزادیخواه از این کاندیدا حمایت کردند و مجاهدین در مرکز ثقل این جبههٌ ضد ارتجاعی قرار گرفتند. بدین ترتیب با پیشگامی مجاهدین، پایه های جبههٌ رهائی بخش در برابر ارتجاع حاکم شکل گرفت.
از سوی دیگربا اعلام نامزدی مسعود رجوی در انتخابات ریاست جمهوری، شوری انقلابی فضای جامعه را فرا گرفت و میلیشیا با تمام قوا برای معرفی برنامه مجاهدین و جلب حمایت مردم از کاندیدای نسل انقلاب در سراسر کشور به پا خاست. در نتیجه این فضای اجتماعی که با سرعتی فزاینده معادلات را به زیان ارتجاع و به سود مجاهدین و اتحاد نیروهای ضد ارتجاعی تغییر می داد، خمینی چنان وحشتزده شد که تمام تعارف ها را کنار گذاشت و به رغم آن که قول داده بود در این انتخابات اصلاً دخالت نکند و به انتخاب مردم احترام بگذارد، شخصاً دخالت کرد و فتوای حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری را به این بهانه که او به قانون اساسی رأی نداده، صادر نمود.
خمینی با این اقدام به آشکارترین صورت به همگان نشان داد که مبارزه مسالمت آمیز را تحمل نمی کند. و به راه حل مبتنی بر دموکراسی و آرای مردم تن نمی دهد. مسعود رجوی در پیامی که پس از فتوای خمینی در روز 29دی برای مردم فرستاد، ضمن فراخواندن هواداران و عموم مردم به آرامش و خویشتنداری و با تأکید بر این که هدف از آغاز انتخاب شدن نبود، به اشاره گفت که هدف، روشن کردن این مسأله بود که آیا رژیم خمینی تاب تحمل تحول مسالمت آمیز را دارد یا نه؟ او در آن پیام همچنین گفت: اگر این مبارزه انتخاباتی بازنده یی داشته باشد، من نیستم . آری بازنده بزرگ این کارزار درخشان که تنها دو هفته به طول انجامید، خمینی بود!
سناریویی که می رفت سرنوشت ایران را عوض کند

درگزارش حاضر، نگاهی داریم به پروسه رویدادهایی که به کاندیداتوری آقای مسعود رجوی برای انتخابات ریاست جمهوری ایران منتهی شد و آنچه این رویداد به ارمغان آورد:
روز پیروزی انقلاب 57 ، روز اوج امیدها و آرزوها بود. یک دیکتاتوری سلطنتی پنجاه ساله، سرنگون شده بود و اکنون، امید به بازسازی همه چیز، امید به برقراری عدالت، محو فقر، محو نابسامانیها و شروع زندگی درآزادی، همه ی خانه ها و همه ی قلبها را پرکرده بود. اما متأسفانه، روزهای پس از روی کار آمدن خمینی، روزهای لگدمال شدن روزمره تک تک این امیدها بود.
اولین اقدام علیه زنان صورت گرفت، وقتی چماق به دستان خمینی، با شعار یا روسری یا توسری، موجی ازارعاب را در جامعه ایجاد کردند.
دومین موج ناامیدی با حمله یچماقداران به مراکز فعالیت مسالمت آمیز گروه های سیاسی، در جامعه ایجاد شد. وقتی عربده کشیهای عوامل حزب جمهوری باصطلاح اسلامی صحنه های ناخوشایندی را در خیابان ها ایجاد کرد، و صدای گام های یک دیکتاتوری قرون وسطایی را درگوشهای آگاهان جامعه طنین انداز ساخت.
23 مهر ماه 1358، جنگ کردستان یکباره منطقه را به آتش و خون کشید. یک هفته قبل از آن مجاهدین نسبت به وقوع چنین حوادث ناگواری پیشاپیش هشدار داده بودند.
عناوین روزنامه ی مجاهد که هرهفته منتشر می شد گویای وخامت روز افزون اوضاع جامعه و شدت گرفتن گام های دیکتاتوری بود:
عناوینی مثل:
حمله به کتابفروشیها ماهیت ارتجاع را روشن تر کرد
سیاست های ابهام آمیز دولت
راه حل های بنیادی در امور اقتصادی
چرا به خواست مردم پاسخ مثبت نمی دهید ؟
چماق بدست ها دوباره می آیند
چرا وزارت کار با تشکیل شوراها مخالفت می کند
ادامه تجاوز به حقوق روستائیان وجدان های آگاه را به حرکت در می آورد
کارگران از ضوابط محیط کار شکایت دارند
وضع اقتصادی و اجتماعی روستائیان رقت انگیز است
چندین کشته و 90زخمی نتیجه سرکوب خونین صیادان به وسیله پاسداران است.
به موازات گسترش سرکوب اقشار مردم، رژیم خمینی در مطبوعات و رادیو تلویزیون نیز اختناق را حاکم می کرد و حمله به دفاتر مطبوعات و تصفیه اعضای رسانه های عمومی را نیز پیش می برد.
افشای ماهیت ارتجاعی رژیم خمینی توسط مجاهدین و دفاع از آزادیها و حقوق مردم هر روز آگاهی مردم را ارتقاء داده و اعتماد آنها را نسبت به حقانیت مواضع مجاهدین، بعنوان پیشتاز نیروهای ترقیخواه، بیشترمی کرد و باعث گسترش سریع پایگاه اجتماعی مجاهدین در سراسر کشور می گردید. این همان عامل اصلی نگرانی خمینی بود. خمینی در این روزها یک هدف استراتژیک را دنبال می کرد: استقرار حاکمیت ارتجاعی و بلامنازع خودش. امری که در بیرون رژیم مستلزم از دور خارج کردن نیروهای مردمی و در رأس همه مجاهدین بود.
خمینی در جهت پیشبرد اهداف فوق ،در سیزدهم آبان1358 ،ماجرای اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری اعضای سفارت آن کشور را به راه انداخت.
از سوی دیگر کار ساقط کردن دولت بازرگان در همان روزهای اول گروگانگیری با رسوایی تمام به انجام رسید. خمینی از طریق نیروهای موسوم به دانشجوی پیرو خط امام با تبلیغ علیه دولت بازرگان و افشای برخی وزیران کابینه اش و ارائهٌ اسنادی در مورد وابستگی آنها به آمریکا او را وادار به استعفا کرد و به این ترتیب دولتی را که زمانی خود برای به گردش درآوردن چرخهای حکومتش به آن شدیداً نیاز داشت و به آن عنوان دولت امام زمان داده بود ساقط نمود.
در چنین شرایطی موعد انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید. از اطراف و اکناف، شخصیتهای سیاسی، روشنفکران ونمایندگان گروه ها، از مسعودرجوی خواستند که برای اینکه کسی باشد که از آزادی جامعه حراست کند، نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود، تا نیروهای انقلابی و ترقیخواه بتوانند در انتخابات به او رای بدهند، ازجمله ی این متفکران و روشنفکران، انقلابی بزرگ، شهید شکرالله پاک نژاد بود که با درایت سیاسی، بر ضرورت کاندیدا شدن مسعودرجوی تاکید می کرد. او معتقد بود که ضروریست نیروهای انقلابی در این مرحله از تاریخ ایران پیشتازی مجاهدین را بپذیرند و بپذیرند که مسعودرجوی هدایت امور انقلاب را در دست داشته باشد تا اینکه آنها هم بتوانند نقش خودشان را در مساله آزادی و ترقی خواهی در ایران ایفا کنند. این اعتقاد شکرالله پاک نژاد ناشی از آن بود که او می دانست مشکل ایران مساله آزادیهاست.
یکی از ایده های مهم مسعود رجوی عبارت بود از وحدت نیروهای آزادیخواه. در مقابل نیروی خمینی که یک نیروی انحصارطلب و مرتجع کامل بود، هدف مجاهدین و مسعود رجوی این بود که بتوانند در مقابل آن نیروی ارتجاعی مطلق، یک نیروی آزادیخواه و مترقی بوجود بیاورد. یعنی بتواند از هر امکانی که وجود دارد استفاده کرده، این نیروها را حول محوری جمع کند تا در مقابل نیروی عظیمی که خمینی بصورت دجالیت و همینطور به صورت زور و چماق فراهم کرده بود، مقاومت کند و بتواند خط و خطوط خودش را پیش ببرد. بالاترین قله این وحدت، کاندیداتوری ریاست جمهوری مسعود به عنوان کاندیدای نسل انقلاب بود در اینجا بود که همه سازمان های مترقی، همه شخصیتها، همه اقوام و همینطور ملیتها و مذاهب از کاندیداتوری ریاست جمهوری مسعود استقبال کردند و او را کاندیدای خود معرفی کردند .
با معرفی مسعود رجوی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، مجاهدین و رهبرشان پرچمدار و مرکز ثقل یک جبهه بزرگ ضد ارتجاعی شدند. با حمایت اقشار وسیع مردم در سراسر ایران از مسعود رجوی، برای نخستین بار پایگاه گسترده مردمی مجاهدین عینیت یافت و برای همگان آشکار شد که در یک شرایط بالنسبه دموکراتیک و در یک انتخابات آزاد، مجاهدین بسرعت پیش خواهند رفت و ارتجاع گام به گام مجبور به عقب نشینی و شکست خواهد شد.
روز شنبه پانزدهم دیماه 58 مسعود رجوی رسماً بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری از طرف سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی شد و یک دوران پر از تلاش های مجاهدین برای ایجاد وحدت اصولی بین نیروهای مترقی و مردمی در برابر ارتجاع و دیکتاتوری خمینی آغاز گردید. با پیشگامی مجاهدین پایه های جبهه رهایی بخش در برابر ارتجاع حاکم شکل گرفت. این وحدت حول یک برنامه مترقی که برنامه کاندیدای این جبهه یعنی مسعود و با حضور مسعود بعنوان نماینده مجاهدین در رأس این جبهه ممکن گردید. مسعود رجوی و سردار شهید خلق موسی خیابانی در یک مصاحبه مطبوعاتی در دیماه 58 هدف مجاهدین از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را بیان کردند.
مسعود رجوی اهداف مجاهدین از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را چنین بر شمرد:
ما بدون اینکه در فکر و در خیال برد و باخت باشیم، یا کسب عنوان و مقام نظرمان را جلب کرده باشد، کما اینکه طی این مدت لااقل این را به اثبات رساندیم. از ابتدای این راه هم در فکر این چیزها نبودیم، موفقیت نفس این تجربه را که همان مشارکت فعال نیروهای انقـلابی از این قبیل هست آزمودیم.
با اعلام کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست جمهوری شوری انقلابی، فضای سیاسی جامعه را فرا گرفت، و میلیشیا با تمام قوا برای معرفی برنامه ی مسعود و جلب حمایت مردم از کاندیدای نسل انقلاب بپا خاست:
در فاصله ای بسیار کوتاه، احزاب، سازمان ها و گروه ها وشخصیتهای مترقی،نمایندگان اقوام و مذاهب و طیف گسترده ای از کارگران، دانشجویان، دانشگاهیان، معلمین، کارکنان و کارمندان موسسات مختلف و اصناف حمایت خود را از کاندیداتوری مسعود و برنامه اعلام شده او ابراز کردند.
سازمان ها و گروه های حمایت کننده از کاندیدای نسل انقلاب، مسعود رجوی، عبارت بودند از: جبهه دموکراتیک ملی ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، جامعه سوسیالیست های ایران، حزب دموکرات کردستان ایران، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستانکومله، کانون سیاسی خلق ترکمن، سازمان اسلامی شوراساش، گروه مشترک اقلیتهای ارامنه، زرتشتی و کلیمی، گروه بررسی مسایل ارامنه، مرکز کانون ناشران و کتابفروشان مسلمان، کانون پژوهشگران ملی گرا، انجمن مادران مسلمان، بخشی از مبارزان خلق عرب، هیات نمایندگی خلق کرد، جوانان آشوری، سازمان همیاری ملی، ده ها انجمن و کانون معلمین، بیش از 80 انجمن و کانون دانشجویی، بیش از 150کانون و تشکل کارگری، صدها انجمن دانش آموزی، صدها شورا و انجمن محلی، 500نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه های ایران، صدها تن از اساتید دانشگاه ها و مدارس عالی کشور. همچنین بسیاری از شخصیتها و اقطاب اجتماعی، با ارسال تلگرام و با موضع گیری سیاسی، حمایت خود را از کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند. این اعلام حمایتها اغلب با شرکت فعال و شبانه روزی نیروها و تشکل های فوق الذکر در مبارزات انتخاباتی و تبلیغ برای کاندیداتوری مسعود همراه بود.
سردار شهید خلق موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال58 اهداف مجاهدین از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را چنین بیان نمود:
سازمان ما در این 11ماه نیز تا آنجایی که می توانست به وظایف و مسئولیتهای خودش عمل کرد. و بر همین اساس هم بود که وقتی مساله انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی های کافی به این نتیجه رسید که هر چه فعالتر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیتهای ما ، امروز ایجاب می کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه فعالیت جدید، در صحنه فعالیت برای انتخابات ریاست جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می کنیم، همان اهدافی است که از پیش آنرا دنبال می کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتا اکنون شرایطی متفاوت تر از آنچه که داریم می داشتیم. اگر ما اهل چانه زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم. و اکنون هم که ما وارد این میدان شده ایم، میدانی که قاعدتا برای ما فشارهای دیگری به دنبال خواهد داشت، که شما آثار آنرا همین الان هم مشاهده می کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نه خواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده ایم و نه از روی جاه طلبی. ما اگر اهل جاه طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی شد.
ما میدانیم چکار می کنیم. ما کور حرکت نمی کنیم. ما معنی حرف مان را می فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی کند. و ما همه اینها را از درون 14سال مبارزه بیرون آورده ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان مسعود را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری نامزد کردیم.
ما شایسته ترین، برجسته ترین، ما صالحترین فردی را که به نظرمان می رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده ایم.
در مصاحبه ای که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقتها، مسئولیتها اقتضا می کند، که واقعیت گفته شود.
در تمام این مدت 14سال برادرمان مسعود از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال 46، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. مسعود تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال 50است.
به لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب نظر مکتبی است.
. در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از 50ضمن 7سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال ها می توانم به جرئت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و بخصوص بعد از سال 53بعد از ضربه اپورتونیست ها بیشترین فشارها و سختیها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند. بنابراین به علت عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف هایش را می فهمد. اگر برنامه ای دارد، معنی این برنامه را می فهمد. و به الزامات و مشکلات پیاده شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته ترین فرد خود را به عنوان نامزد ریاست جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند. بنابراین من از همه شما می خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعالتر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم مسعود است. من صحبتم را تمام می کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده اید. آنهایی را که سر سفره های حاضر و آماده آمده اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، سازمان مجاهدین هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بودید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی تواند جدا از توده های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد. و مسعود کاندید شماست. و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید.

30 دی خجسته روز آزادی امید خلق و میهن


30 دی خجسته روز آزادی امید خلق و میهن

مگر می شود بهار را از آمدن باز داشت ؟
روز 4 بهمن ماه 1357 مسعود رجوی برای اولین بار پس از آزادیش از زندان در دانشگاه تهران حضور یافت و طی یک سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران که با تجلیل از شهیدان راه آزادی آغاز شد، ضمن ارائهٌ گزارش کوتاهی از 14سال مبارزه و جانفشانی مجاهدین در راه انقلاب و مردم، از جمله دربارهٌٌ تهدیدها و نگرانیهای مجاهدین پیرامون توطئه های ارتجاعی و ضد انقلابی سخنان مهمی ایراد کرد. درزیر بخشهایی از این سخنرانی از نظرتان می گذرد:
«وقتی ما رفتیم تنها رفتیم، با چشمهای بسته ما را بردند ، بردستها و پاها چیزی جز زنجیر نبود. اما وقتی برگشتیم درآغوش مردممان بودیم و دردستهامان گل بود و برروهامان بوسه آیا می شد این لحظات را وصف کرد؟!…
ما درزندان بطور تصادفی توانستیم آن فیلم چند دقیقه ای را که از دانشگاه همین دانشگاهی که خودم هم فرزندش هستم، ببینیم، لابد شما هم دیدید خروش را دیدیم، فریاد را دیدیم، شهدا را به چشم دیدیم. آن روز دیگر دانشگاه ،  دانشگاه نبود. شهادتگاه شده بود، زیارتگاه شده بود. آخرشما دراین سالها این دانشگاه را به معبد و محرابی برای آزادی تبدیل کرده بودید. دانشگاههای ما یک دم درسیاهترین زمانها از خروش باز نایستادند و نمی ایستند، تبلور شرف این مردم بودند. …
نه گارد ، نه چماق بدست و نه رگبار نتوانست فریاد دانشگاه را خاموش کند. چرا که مظهر حیات یک خلق بود. مظهر زندگی یک خلق بود که حیات چیزی نیست جز عقیده و جهاد ، درود به دانشگاه
به همین دلیل هم ما امروز برای زیارت آمدیم اینجا  ، تنها دانشگاه نیست، نشانش هم هجوم همه مردم است، روزی که اینجا باز می شود عموم خلق ، عموم اقشار و طبقات خلق آن کارگران دلیرکه تاریخ هیچوقت فراموش نخواهد کردکه درچه روزهای حساس سرنوشت ایران دردستشان بود، نفتی ها ، برقی ها، و اصولا عموم اقشار و طبقات مردم. هجوم می آورند و به همین دلیل مسئولیت شما زیاد است و خیلی هم زیاد است.
به آنهایی که درزیر شکنجه ها خدای خلق را می طلبیدند خدا و خلق را به یاری می طلبیدند می گفتند کدام خلق؟ بمانید و بپوسید. اینجا جزیره ثبات است!
ما می گفتیم مگر می شود بهار را از آمدن بازداشت، مانع روئیدن لاله ها شد، مگر می شود ملتی را تا به ابد اسیرنگه داشت؟ نه ، مگر می شود تا ابد خلقی را درزنجیر نگه داشت؟ نه ، چرا که خواست خداست، اراده خداست، اراده خلق است ، سنت تاریخ است ، قانون اجتماع است و لن تجد لسنة الله تبدیلا / ولن تجد لسنة الله تحویلا  میعاد خداست، میعاد تخلف ناپذیر و لا یخلف المیعاد بله سنت خداست، سیره تاریخ است، بشارت همه انبیا پیام آوران ، مصلحین و انقلابیون بزرگ جهان است که ”خلق پیروز میشود آینده تابناک است…».
مسعود رجوی درقسمت دیگری از سخنان خود گفت :
« من نیامدم اینجا که روند خود به خودی قضایا را فقط ستایش کنم، ما نیامدیم که آنچه را که هست و فقط هست تأیید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد ؟ وچه چیز هم نباید باشد. آیا ما می خواهیم نسل ملعونی باشیم؟ نسل نفرین شده ای که فرصتها را از دست دادند. مسائلشان را اصلی وفرعی نکردند و به فرعیات پرداختند. وی تصور کنید که درکشتی طوفان زده ای هستید که سوراخ شده و ممکن است غرق شود. و از هرطرف تهدید می شود و ما نشسته ایم بحث اسکولاستیکی می کنیم یا بحثهای خیلی خوبی هم می کنیم  ولی جایش آنجا نیست. نگذارید نسل ما نسل نفرین شده ای باشد.
من و برادرانم نیامدیم به این دانشگاه، به این شهادتگاه و به این زیارتگاه که هرچه را هست ، هرچه را که خود به خود اتفاق می افتد، بی عیب بدانیم…
صبرو تحمل و شکیبایی (صبر به معنای انقلابیش) بلند نظری و احساس مسئولیت نخستین وظایف و نخستین ویژگیهای یک انقلابی یا یک گروه انقلابی است اگر این را نداریم یا نیست و یا نمی توانیم کسب کنیم بهتر است که خدا حافظی کنیم. زیرا مرد وزن زبان حالشان این خواهد بود که مرا به خیر تو امید نیست شرمرسان. تازه اول کار است هنوز آنقدر زمان هست، هنوز آنقدر نشیب و فراز هست و هنوز آنقدرشکست و پیروزی هست. ما سرنداده بودیم که بجایش زر بگیریم، مگر جانمان را برای این داده بودیم که به جایش جاه بگیریم؟ از جا برنخاسته بودیم، قیام نکرده بودیم که درجاهای بهتر و صندلیهای بهتر و مقامات بهتر قعود کنیم. باید هشیار بود و این هشیاری درقدم اول به مناسبات و روابط ما با یکدیگر ارتباط  پیدا می کند. نفت نبود، سوخت نبود، ما می شنیدیم چه معنویات متعالی دراین جنوب شهر حکمفرما شده بود. فوق همگامی، همراهی ، چقدرستایش آمیز بود. … پس با آن روابط توحیدی که درشهر حکمفرما شده بود، توطئه ها به ثمر نرسید، قحطی ها به ثمر نرسید.
روابط ما با هم اگر عاری از بلند نظریهای انقلابی باشد، اگر مسأله فقط گرفتن ستون این روزنامه یا آن روزنامه ، گرفتن این جا یا آنجا و گرفتن این بلندگو باشد، خودمان بدست خودمان دستاوردهایمان را نابود کرده ایم نگذارید شهدا ما را نفرین کنند. بنابراین درمورد این مسأله داخلیمان باید درمقابل تفرقه افکنی مقاومت کرد. …
اسلام ما اسلامی نیست که مبارزه را انحصار یک نیرو یا یک گروه خاص بداند. مگر پیشوای ما نگفت وقتی دین ندارید آزاده باشید. حرمت کلمه آزادی ، حرمت کلام مبارزه باید حفظ بشود. ما چنین اسلامی نداریم. مبارزه حق هر انسان است، حق طبیعیش ، حق فطریش و حقی که با آن زاده شده است. پس باید به یکدیگراحترام بگذاریم، حرمت هم را حفظ کنیم و مانع تفرقه بشویم. تفرقه چیزی نیست جز انعکاس دشمن و عواملش درصفوف ما. این کمی از حرفهای دلم و درد دلم بود…».
آقای مسعود رجوی درقسمت بعدی سخنان خود، گزارشی درباره 14 سال فعالیت و مبارزه سازمان مجاهدین و 7 سال زندان به مردم ایران ارائه داد و ضمن آن با اشاره به تحولات این دوران و هم چنین ضربه اپورتونیستی وارده به سازمان ،موضعگیری متقابل سازمان طی 12 ماده را به آگاهی عمومی رساند.

خاطراتی از زندان از زبان مسعود - نقل از ماهنامهٌ شورا شمارهٌ1، صفحه2، آبان1363
« بعد از دستگیری و زدن و بستنها و کشتنهای آن ایام، نخستین محاکمات ما در بیدادگاههای شاه تمام شد. به خیلی از ما گفتند باید بنشینید و تا«ابد»حبس بکشید و «بپوسید» و «لاشه» بشوید. در آن شرایط وظیفهٌ ما چه بود؟ اول با تعدادی از برادران نشستیم و به ارزیابی محیط جدیدمان (زندان) پرداختیم.
سوال اصلی این بود که مهمترین خصوصیت یا ویژگی اخص زندان چیست و چه قانونمندیهایی رابه دنبال می آورد؟ جواب این بود: «محدودیت، محدودیت و باز هم محدودیت»
شاید ازاین سوال و جواب بدیهی تعجب کنید. اما برای این که محدودیت جسمی و فیزیکی به محدودیت و کوته بینی فکری وعقیدتی و سیاسی منجر نشود و به پوسیدگی نینجامد ما به این نتیجه رسیدیم که:
1- زندانی (علی الخصوص زندانی دراز مدت) پیوسته باید در فکر «فرار» و درهم شکستن زنجیرهای اسارت خود باشد.
2-ارتباط مستمر او با محیط اجتماعی و مردمیش هر گز و به هیچ بهایی نباید قطع شود ولذا کسب اخبار و اطلاعات به یک وظیفه محوری تبدیل می شود
3- بدون کار و برنامه مشخص و زمانبندی شده زندان کشیدن همانا اتلاف  عمر است.
4- هرکس، هر روز، یکبار ولو برای یک دقیقه، باید در نهانگاه اندیشه اش با خود خلوت کند و اقسام «محدودیت»های محیط را به خود گوشزد نماید و آنها را از صمیم دل به خاطر خدا وخلق (و لاغیر) پذیرا شود والّا کم حوصلگی و کج خلقی و پرخاشگری و کوته بینی ایجاد می شود و صمیمیت رخت بر می بندد.
بعدها همه این رهنمودها و به خصوص آخرین آنها خیلی به درد ما خورد. مثلا در سلولهای شکنجه گاه کمیته مشترک شهربانی و ساواک. یعنی جایی که متهمین تحت شکنجه اگر سیگاری بودند اغلب یک سیگار را 7-8 نفری می کشیدند و لذا مهم بود که پکها طول نکشد و سیگار را هر چه زودتر به نفر بعد رد کنند. یا اگر گاه به لطایف الحیل پمادی برای مالیدن به پای شکنجه شده ات پیدا می کردی مهم بود که هر چه زودتر آن را با 10-20 پای مجروح و ورم کرده دیگر تقسیم کنی. چون آن پاها هم مثل پای تو، و در خیلی موارد خیلی بیشتر از پای تو، قرار و آرام نداشتند و ته مانده لوله پماد می توانست چند دقیقه ای سوزش و ذق ذق لاینقطع پا را کمی تسکین دهد. هم چنین در زندان اوین، گاه می شد که مسئول صنفی با دو یا سه خیار به یک بند (در آن ایام حدود 100نفر) چیزی به نام «شربت خیار» می نوشاند، یا یک عدد پرتقال را که فی المثل در چلهٌ تابستان خانواده یی چند عدد آن را برای فرزندش ملاقاتی آورده بود بین افراد یک اتاق در آن ایام بین بیست تا سی نفره تقسیم می کرد. پس مهم بود که زندانی با توجه به همهٌ محدودیتها زندانی به نیم پر پرتقال چندان چشم ندوزد.
بگذریم که محدودیتهای شکنجه گاهها و قتلگاههای خمینی ازهیچ جهت با شکنجه گاهها و قتلگاهها و زندانهای شاه قابل مقایسه نیست. من خود در این جا (پاریس) به کرات شهود عینی را دیده ام که بالاتفاق می گفتند که در همان سلولهایی که در اوین زمان شاه ما را یک تا سه نفره می انداختند حالا سی چهل نفر پر می کنند. چند روزه هم آن را پر می کنند و تازه خیلی از اعدامیها قبل از آخرین وداع دو سه حبه قندی را که ذخیره چند هفته یی آنهاست در طبق اخلاص و ضمناً به مثابه شیرینی شهادت به سایرین هدیه می کنند».

لحظات آزادی از زندان از زبان مسعود رجوی  - درگفتگو با ”بوزید کوزا”، مصاحبه گر مجلهٌ آفریقا آسیا
«...داشتم از لحظات شادی آفرین، می گفتم: مثلاً لحظهٌ آزادی از زندان. در لحظات آزادی جمعیت قابل توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار می دادند و نام مرا فریاد می زدند، من هیچ نمی فهمیدم. آخر من که کسی غیر از یک زندانی سیاسی مثل بقیهٌ زندانیان نبودم. مردم از خود بی خود شده بودند. رئیس زندان وحشت کرده بود. از من خواست به پشت بام زندان بروم و با بلندگو به مردم بگویم که همهٌ زندانیان آزاد خواهند شد. من که مات مانده بودم به پشت بام رفتم و مردم سراپای مرا گلباران کردند. من علت این همه تشویق را می پرسیدم و فریادها با شکوه تر از قبل اوج می گرفت: ’زنده باد مجاهدین’ ومن در آن حال فریاد می زدم: ’زنده باد خلق’. وحشت مردم از این بود که در گیروداری که آن روزها وجود داشت، به نحوی ما را از میان ببرند».  


پیام مسعود رجوی از قزل قلعه به هموطنانش
مسعود رجوی پس از تیرباران همرزمانش در 30فروردین سال51، از شکنجه گاه اوین به قزل قلعه منتقل شد و صرفاً در بین راه از طریق یکی از مجاهدان و خبر منعکس شده در روزنامه ها،از اعدام یاران و تبدیل حکم اعدام خود به حبس ابد مطلع گردید. پیام زیر که توسط مسعود مخفیانه از قزل قلعه به بیرون از زندان فرستاده شد، وسیعاً در همان زمان منتشر گردید.

به نام خدا
هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابی، برادران مجاهد
به عنوان یک مجاهد ناچیز و به اقتضای وظیفهٌ انقلابی و انضباط تشکیلاتی، خود را آماده کرده بودم تا ناچیزترین سرمایهٌ خود، یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ تقدیم کنم، تا پیرو صدیقی برای قهرمانان ملی و رزمندگان بزرگواری باشم که با جانبازی و نثار خون خود ثابت کرده اند که خلق ما تصمیم قطعی را برای نجات خویش گرفته است. تصمیمی که بر اساس آن هرخلقی از لحظه یی که مرگ را بر تسلیم مرجح می داند، پیروزیش مسلم گشته است. اما منافع دیکتاتوری حاکم مخصوصاً در خارج از ایران مرا فعلاً از این سعادت جاویدان محروم کرده است و درمقابل، دشمن مرا در مظان اتهام سنگینی قرار داده است. اگرچه این موضوع مرا به یاد این پیام آسمانی می اندازد که:
لتسمعن من الذین اشرکوا اذی کثیرا، یعنی از بت پرستان آزار و اذیت فراوان خواهید دید. هم چنین مضمون این سخن یکی از انقلابیون که: برای ما چه حزب و ارتش یا فرد هرچه بیشتر در معرض تهمتهای ناروای دشمن قرار گیریم، مسأله این است که او را بیشتر خشمگین کرده ایم.
لیکن آن چه در این لحظات مهم است تجدید عهد با شهدای به خون خفتهٌ خلق است که در آخرین دم لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را که جز به خاطر سعادت و آزادی خلق نتپیده است، شنیده ام و متفقاً سوگند خورده ایم: تا پیروزی!
’و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ’
به زودی ستمگران خواهند دید که چگونه آنها را درهم می کوبیم

3اردیبهشت1351- زندان قزل قلعه
مسعود رجوی